|
وقتي کسي رو دوست داري حاضري جون فداش کني عشق: وقتی که گریه کردیم گفتن بچه ای... وقتی خندیدیم گفتن دیوونه ای... وقتی جدی بودیم گفتن مغروری... وقتی شوخی کردیم گفتن سنگین باش... وقتی که حرف زدیم گفتن پر حرفی... وقتی ساکت شدیم گفتن عاشقی.. و حالا که عاشق شدیم میگن گناهه.......
کیف معلم نگون بخت !!!! ... بهترین و جدیدترین تست روانشناسی::: مراسم تودیع پدر پاپلو::: در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود. در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی برای مستمعین صحبت کند. در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد.
خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن آسمان آینه ای شده است تا تصویر فرشته فرود آمده در خانه محمد صلی الله علیه و آله را در آغوش گیرد؛ تصویر دختری که فرشتگان، گرداگردش حلقه زدند تا مبارک ترین روز از روزهای آفرینش را به جشن بنشینند. سالروز میلاد با سعادت ام ابیها٬حضرت فاطمه زهرا(س) به پیشگاه مقدس مولا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف )و تمامی عاشقان آن حضرت مبارک باد. بر مقدم دختر پيمبر صلوات بر چشمه ي پاك حوض كوثر صلوات بر محضر حضرت محمد تبريك بر مادر شيعيان حيدر صلوات
دیروز شیطان رادیدم: دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میكردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و .. هر كس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تكهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم. انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسی ندارم، فقط گوشهای بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا میكنم. نه قیل و قال میكنم و نه كسی را مجبور میكنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیكتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میكنی.تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند. از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعتها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبهای عبادت افتاد كه لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یك بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشتهام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه كردم. اشكهایم كه تمام شد، بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود . همین . دوست داشتن: مردي مشغول تميز کردن ماشين نوي خودش بود. ناگهان پسر 4 ساله اش سنگي برداشت و با آن چند خط روي بدنه ماشين کشيد. مرد با عصبانيت دست پسرش را گرفت و چندين بار به آن ضربه زد. او بدون اينکه متوجه باشد، با آچار فرانسه اي که در دستش داشت، اين کار را مي کرد! در بيمارستان، پسرک به دليل شکستگي هاي متعدد، انگشتانش را از دست داد. وقتي پسرک پدرش را ديد، با نگاهي دردناک پرسيد: کي انگشتانم دوباره رشد مي کنند؟! مرد بسيار غمگين شد و هيچ سخني بر زبان نياورد.. او به سمت ماشينش برگشت و از روي عصبانيت چندين بار با لگد به آن ضربه زد. در حالي که از کرده خود بسيار ناراحت و پشيمان بود، جلوي ماشين نشست و به خط هايي که پسرش کشيده بود نگاه کرد. پسرش نوشته بود: دوستت دارم بابايي روز بعد آن مرد خودکشي کرد! عصبانيت و دوست داشتن هيچ حد و حدودي ندارند. دومي را انتخاب کنيد تا يک زندگي زيبا و دوست داشتني داشته باشيد. اين را نيز به ياد داشته باشيد که: وسايل براي استفاده کردن هستند و انسانها براي دوست داشتن. اما مشکل جهان امروز اين است که انسانها مورد استفاده واقع مي شوند و به وسايل عشق ورزيده مي شود. بياييد همواره اين گفته را به ياد داشته باشيم: وسايل براي استفاده کردن هستند. انسانها براي دوست داشتن هستند. مواظب افکارتان باشيد، آنها به کلمات تبديل مي شوند. مواظب کلماتي که به زبان مي آوريد، باشيد، آنها به رفتار تبديل مي شوند. مواظب رفتارتان باشيد، آنها به عادت ها تبديل مي شوند.. مواظب عادت هايتان باشيد، آنها شخصيت شمار را شکل مي دهند. مواظب شخصيت تان باشيد، چون سرنوشت شما را مي سازد.
دوستای گلم سلام. امروز یه آپ متفاوت براتون دارم شاید حال پسرا جا بیاد ودر عوض دختملای عزیز حال کنند. البته من هیچ عذرخواهی از هیچ پسری نمیکنم شرمنده نظرات بی ربط هم نزارید(افتاد) نمونه یک جانور کاملا موذی: ورودی جانوان موذی رو فقط داشته باشید: اقلیت محروم کلاس: بدون شرح: یادت باشه دنبال سه چیز ندویی: ۱-اتوبوس ۲- مترو ۳- پسر حالا چرا چون هر کدومشون برن ۱۰ دقیقه بعد یکی دیگه میاد یک پسر خوب: يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
من تو را تا آسمان ها
من تو را تا بی کران ها
از زمین تا آسمان ها
دوست دارم می پرستم
من تورا همچون اهورا
من تورا همچون مسیحا
همچون عطر پاک گلها
دوست دارم می پرستم
من تورا تا لحظه های انتظارم
عاشقم با این نگاه بیقرارم
من تورا با آنچه هستم
دوست دارم
می پرستم کاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود دو تا چشمات پر از اندوه واسه دل شکستگیم بود آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه واسه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه می شه عشق تو بودن با تو دو نیاز زندگیمه پرم از ترانه ی تو گر چه واژه ها حقیرن خوبه وقتی نیستی پیشم اونا دستمو می گیرن راز عشق من و هیچ کس غیر مهتاب نمی دونه تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونه وای اگر من این نبودم کاش می شد پرنده باشم تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم یه پرنده شم شبونه بکشم پر به خیالت برسم به لونه تو بگیرم سر زیر بالت زندگیم رنگ خدا بود اگه تنها تو رو داشتم اگه می شد واسه گریه رو شونت سر می گذاشتم من از امشب تا وقتی تو باشی باتو هستم شبونه با نگاهت یه عهد تازه بستم من از امشب کنارت میمونم تا همیشه بگو دستامون از هم دیگه جدا نمیشه از امشب رویاهامو به یادتو میسازم از امشب عاشقونه به چشمات دل میبازم تو هم حالا به عشقم وفاداری مگه نه؟ چقدر امشب تو چشمات ستاره لونه کرده شب خوش رنگ چشمات منو دیوونه کرده چه آرامشی داره هوای باتو بودن بگو تو در چه حالی؟ بگو میمونی بامن؟ بگو پیشم میمونی بگو یادت نمیره بگو هیچ کسی جامو تو قلبت نمیگيره بگو تو هم عزیزم دوستم داری مگه نه؟ زندگی را با تو می خواهم خنده های بی ریا را با لبان گرم تو من دوست می دارم زندگی را با تو می خواهم جز تو هرگز با کسی از عشق از امید و از فردا نخواهم گفت زندگی را با تو می خواهم با تو آری زندگی بی تو سراسر درد و اندوه است زندگی را با تو می خواهم با تو می خندم با تو می گریم آه.... آری بی تو می میرم...
هزاران گل باغچه زندگی بوسه میزنندبر دستان آن فرشته ای که ساکن خانه ایست در خیابان بهار کوچه اردیبهشت،پلاک۱۲. عاشقان با عشق عــــــــــارف میشوند بهترین مــــردم معــــــلم میشوند عشق با عرفان مکمل میشود هر که عــــاشق شد مـــــعلم میشود. سارا::: معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا... دخترک خودش را جمع و جور کرد سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد وداد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟ فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )) دخترک چانه لرزانش را جمع کرد ...بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت : خانوم ...مادرم مریضه ... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن ... اونوقت میشه مامانم روبستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد ... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه ... اونوقت ... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم ... اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم ... معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا ... و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد ... قبل و بعد ازازدواج آقايان! قبل از ازدواج:خوابيدن تا لنگ ظهر بعد از ازدواج:بيدار شدن زودتر از خورشيد نتيجه اخلاقي:سحر خيز شدن قبل از ازدواج:رفتن به سفر بي اجازه بعد از ازدواج:رفتن به حياط با اجازه نتيجه اخلاقي:معتبر شدن قبل از ازدواج:خوردن بهترين غذاها بي منت بعد از ازدواج:خوردن غذا هاي سوخته با منت نتيجه اخلاقي:تقويت معده قبل از ازدواج:استراحت مطلق بي جر و بحث بعد از ازدواج:كار كردن در شرايط سخت نتيجه اخلاقي:ورزيده شدن قبل از ازدواج:ديد و بازديد از اماكن تفريحي بعد از ازدواج:سر زدن به فاميل خانوم نتيجه اخلاقي:صله رحم قبل از ازدواج:آموزش گيتار و سنتور و غيره بعد از ازدواج:آموزش بچه داري و شستن ظرف نتيجه اخلاقي:همدردي با مردها قبل از ازدواج:گرفتن پول تو جيبي از پاپا بعد از ازدواج:دادن كل حقوق به خانوم نتيجه اخلاقي:مستقل شدن قبل از ازدواج:ايستادن در صف سينما و استخر بعد از ازدواج:ايستادن در صف شير و گوشت نتيجه اخلاقي:آموزش ايستادگي قبل از ازدواج:رفتن به سفرهاي هفتگي بعد از ازدواج:در حسرت رفتن به پارك سر كوچه نتيجه اخلاقي:امنيت كامل آنگاه که::: آنگاه که غرور کسی را له می کنی، سهراب سپهري به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد::: به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
امشب دلتنگم برای تو ای موعود: امشب نمی دانم از کدام راه کدام سوی باید رفت تا به تو رسید،یار سفر کرده ام نمی دانم امشب کدام جاده در رهگذر نگاه توست کدام جاده پر قربت به قدومت عطر آگین می کند. مولای کریمم: بدم ، این دستهای من ، وتا ابد نیاز دستهای تو را داشتن، دستهایم را بگیر ،محتاج توام. مولای غریبم: ساکت ومحزون اینجا نشسته ام ونگاه می کنم این آدمها که جای تو را حس نمی کننداینها که موعود خویش را فراموش کرده اند، این آدمهای خاکستری که زیر غبار می روند و می آیندوتنفس می کنند ، بی هراس مردن، بی حضور تو، بی ترس ،در محضر تو نبودن. مولای بیابان گردم ، آقای غریبم: کدامین جاده ، کدامین را ، کدامین شهر، کدامین کوچه هر دم، می گذرد سر به پای تو،فرش چشمانم را میزبان قدمهایت کن. همه هستی ام: آنقدر درونم را سیاهی انباشته ام که دیگر جایی برای تو نیست ، نه آنکه جایی برای تو نباشد، هست، این سینه سرای توست، اما جا ی تو نیست، هر چند نور مهربانیت هنوز درونم را زنده می دارد اما مرده ام ، مرده، مرده... بلندتر از خورشید: آرزومند نور نگاه تو،در آسمان این همه ستاره دنباله دار ، پی کدام ستاره بگردم ؟ دارم پیر می شوم، نگاه تو اما کو؟!! تاکه جوانم کند. عزیز دلم : به خدا خستگی امانم را بریده هر چه می گویم می گذرد، این همه بی توبودن ، واین همه در فراق تو بودن،واین همه در فراق تو سوختن، این همه گداختن، این همه سوز، این همه آتش ، به خدا نمی گذرد. مهدی جان ، گل نرگسم: ای آرامش شبهای طوفانی ام، به ساحل می رسم، بگذار به ساحل امن برسم ، تا از نو برای تو ، برای تو واژه واژه شعر بگویم، شاید آنروز آن جمله گمشده را از نگاه تو بگیرم وبه شعر هایم سنجاق کنم. ای دستگیر شبهای تیره روزی ام: به این تنهای غریب ، به این من غریب نگاه کن، آینه هم در انتهای نگاه من غم غربت را فریاد می کند،از این غمکده بیرون می روم اما به کجا؟؟ عزیز: اینجا طلوع پیدا نیست، اینجا غروب پیدا نیست، این همیشه خاکستری روز های عمرمن که بی هیچ افقی ره می سپرند و می روند را دریاب. امید دلم: امشب ندایی مرا با خود همراهی می کند، امشب انتظارت دیوانه ترازپیشم می کند، امشب از قافله رانده منم،امشب ثنایی، رحمتی، امشب قدمهامان نظر راهت. قراردلم: تو درهیچ واژه ای نمی گنجی، در هیچ کتابی جا نشدی، با هیچ چشمی دیده نشدی اما دیوانه وار عاشق توام وهیچ حضورم بی حضور تو نیست . نگاهم کن عزیز: صدایم را بشنو، امشب تورا قسم به جدٌت مرا دریاب، امشب تورا قسم می دهم به حرمت سبز عاشق شدن، مرا عاشق کن. محبوب راز آلودم : بگو درپس این همه ابر چه میکنی ؟ بگو نگاه نگرانت را به کدام سو دوخته ای وبه چه می اندیشی؟ مهربان: ای دستگیر لحظات سخت زندگی ، دستگیرم باش ، دستم را به دامان لطفت گره بزن، مهدی جان: دراین سر شکستگی جا مانده ام ، خدا نکند که تورا گم کنم...
گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟ گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنهاترینم گفت: پس من؟ گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟ گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟ گفتم: خدایا انقدر نگو من گفت: من توام تو من... زنان برتر: زن عشق می کارد و کینه درو می کند… دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر… می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی… برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی…او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی… او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی… او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد… او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی… او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر…. و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد… و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع. قلب مرد سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند…و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد... دکتر علی شریعتی
|
![]()
باز باران - بوی کاغذ - تازگی
Home
|